حداقل ۷۰۰۰ سال پیش از پنبه در دنیای قدیم استفاده میکردهاند. شواهدی دال بر استفاده از پنبه در منطقه مهرگره پیدا شده که در آنجا نخهای پنبهای را در ظروف مسی نگهداری میشده است. کشتاین گیاه در تمدن دره سند که در حال حاضر به بخشهای شرقی پاکستان و شمال غربی هند گفته میشود، گسترش زیادی داشته است.
صنعت پنبه هند نسبتاً از توسعه خوبی برخوردار بود و برخی روشهای ریسیدن و تولید آن حتی تا قبل از صنعتی شدناین کشور بسیار رواج داشته است. بین سالهای ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ قبل میلاد مسیح،این صنعت در هند از جایگاه بالایی داشته است. به عنوان مثال،این الیاف در منطقههالوس در کارناتاکا، از حدود ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح پیدا شده است. هرچند که به دلیل پوسیدگیاین الیاف، تخمین دقیق کمیدشوار است اما الیافهای پنبهای که در نزدیکی غار تهواکان در مکزیک پیدا شده به حدود سالهای ۵۸۰۰ قبل از میلاد نسبت داده میشود. بر اساس منابع دیگر، بومیسازی گیاه پنبه در مکزیک به حدود ۳۰۰۰-۵۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد.
تا پیش از جنگهای اسکندر بزرگ، اعراب و یونانیها با گیاه پنبه آشنایی نداشته اند. همانطور که مگاستنس معاصر وی، گفته است سلوکوس یکم در هند درختانی وجود دارد که بر روی آنها پشم میروید. به احتمال زیاد مراد از درخت پشم، گیاه پنبه (گروسیپیوم آربروم) بوده که بومیشبه قاره هند است.
بر اساس دایره المعارف کلمبیا، از زمانهای ماقبل تاریخ، الیاف پنبه را میریسیدند، میبافتند و رنگ میکردند. مردم هند باستان، چین و مصر از آن برای خود لباس تهیه میکردند. صدها سال قبل از عصر مسیحیت، در هند، با مهارت زیادی از پنبه منسوجات پنبهای میبافتند و سپس استفاده از آن در کشورهای مدیترانه گسترش پیدا کرد.
درایران، تاریخ استفاده از پنبه به دوران هخامنشیان (قرن پنجم پیش از میلاد) برمیگردد. با این حال، در مورد کشت پنبه در دوران قبل از اسلام درایران منابع بسیار اندکی وجود دارد.
کاشت پنبه در مرو، ری و پارس ایران رواج داشته و در شاهنامه فردوسی هم اشاراتی به پنبه شده است .
مارکوپولو (قرن ۱۳ ام) بهاین گیاه به عنوان یکی از محصولات عمدهاین کشور اشاره کرده و همچنین جهانگرد فرانسوی به نام جارن شاردن در قرن ۱۷ ام همزمان با حکومت صفویان بهایران آمده بود با سخن راندن درباره مزارع پنبه به صورت گستردهاین سخن مارکوپولو را تأیید میکند.
در دوران سلطنتهان، در استان جنوبی چین به نام یوننان، افراد غیر چینی به کشت پنبه میپرداختند. در پرو، کشت گونه بومیپنبه به نام گروسی پیومب آربادنس چهارچوب اصلی گسترش تمدنهای ساحلی مثل چیکو شمالی، کالیفرنیا، مش و نازکا بود، پنبه در سواحل بالایی رشد میکرد، به صورت شبکهای در میآوردند و در ازای خرید ماهی معامله میکردند. اسپانیاییهایی که در قرن ۱۶ به مکزیک و پرو آمدند با لباسهای پنبهای و کشت آن آشنا شدند.
در اواخر دوره قرون وسطی، پنبه به عنوان یک الیاف وارداتی در شمال اروپا جای خود را باز کرد و اروپاییها هیچ گونه اطلاعی در مورد کشت و تولید آن نداشتند.
همانطور که هرودوت در کتاب تاریخ خود، جلد سوم، صفحه ۱۰۶ عنوان کرده، درختان هندی، پشمهای وحشی تولید میکردند. ازاین مطلب میتوان چنین استنباط کرد که وی در مورد درخت سخن گفته و نه درختچه. از همین منظر در برخی از زبانهای ژرمنی، همچنان کلمه درخت به کار میرود. کلمه بوم وول به صورت تحتاللفظی درخت پنبه ترجمه میشود (باوم به معنی درخت و وول به معنی پشم).
با توجه به شباهتاین گیاه به پشم، مردم تصور میکردند که پنبه گیاهی است که پشم گوسفند تولید میکند. زیرا هردوتوس در داستانهای خود نوشته است که پنبه یک گیاه مهم است.این درخت شگفت انگیز که در انتهای شاخههایش، میوهای شبیه پشم گوسفند میدهد.این شاخهها، نرم و قابل انعطاف بوده و در زمان قحطی از دانههای آن برای تغذیه استفاده میکردند.
در پایان قرن شانزدهم، در سراسر مناطق گرمسیر در آسیا و آمریکا پنبه را کشت میکردند.
با گسترش حضور بریتانیا در هند و همچنین استقرار حاکمیت استعماری آن در اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹، صنعت فرآوری پنبه هندوستان رو به نزول گذاشت. علت اصلیاین امر، سیاستهای بازرگانی استعماری و تهاجمیشرکت بریتانیایی در شرق هند بود که با تولید کارگاههای آموزشی در هند عرصه فرآوری پنبه را دراین کشور از حالت رقابتی خارج کرده بود. بازارهای هندوستان فقط مجاز به عرضه پنبه خام بودند و طبق قوانین تحمیلی بریتانیا میبایست پارچه مورد نیاز خود را از بریتانیا بخرند.
ظهور انقلاب صنعتی در بریتانیا به افزایش تولید پنبه به صورت پارچه و پیشرو در صادراتاین صنعت کمک شایانی کرد. در سال ۱۷۳۸، لویس پل و جان وایت از بیز منگام ارائه شده، به عنوان پارچه به عنوان پیشرو در صادرات بریتانیا پدید آمده است.
در سال ۱۷۳۸، لوئیس پل و جان وایت از بیرمنگام ماشین نخ ریسی غلتکی را اختراع کردند و همچنین سیستمیقرقرهای را طراحی کردند که با استفاده از دو مجموعه غلطکی برای ریسیدن پنبه حتی با ضخامت بیشتر با سرعتهای مختلف کار میکردند. بعدها به لطف تلاشهای دستگاه چرخان جیمزهارگریوز در سال ۱۷۶۴، قاب ریسندگی ریچارد آرک رایت در سال ۱۷۶۹ و قاطر در حال چرخش ساموئل کرومپتون در سال ۱۷۵۵، بریتانیا موفق شد تا نسبت به دیگران نخ پنبهای را با سرعتهای بسیار بالاتری تولید کند.
از اواخر قرن ۱۸، به خاطر حضور فعال شهر منچستر در صنعت پنبه به آن لقب کاتن پولیس دادند و بهاین ترتیب عنوان قلب تجارت جهانی پنبه بهاین شهر داده شد.
با اختراع ماشین پنبه پاک کنی توسط الی ویتنی آمریکایی در سال ۱۷۹۳، ظرفیت تولید پنبه در بریتانیا وایالات متحده آمریکا توسعه فراوانی پیدا کرد. تا قبل از اختراع ماشین پنبه پاک کنی، مردم مجبور بودند به صورت دستی الیاف پنبه را از دانههایش جدا کنند که کاری بس خسته کننده بود. بااین حال برای تولید یک بیل پنبه به ۶۰۰ ساعت کار انسانی نیاز داریم.
درایالات متحده آمریکا حتی با استفاده از بردگان برای انجاماین کار، تولید پنبه بهاین روش در مقیاس بزرگ بسیار هزینه بر و غیراقتصادی بود. ماشین پنبه پاک کنی که ویتنی اختراع کرداین ساعات طولانی را به ۱۲ ساعت کار انسانی برای یک عدل پنبه کاهش داد. هر چند که ویتنی ماشین پنبه پاک کنی خود را در سال ۱۷۶۹ به ثبت رساند اما او قبل از هنری اودژن هولمز اختراع خود را در سال ۱۷۶۹ ثبت نمود. با توسعهاین تکنولوژی و افزایش کنترل بازارهای جهانی، تجار بریتانیایی به منظور توسعه یک زنجیره تجاری در صنعت پنبه به وجود آوردند که الیاف پنبه خام خود را از بازارهای استعماری در غرب آفریقا، هند و چین ( از شانگهای و هنگ کنگ) تهیه میکردند.
در سالهای ۱۸۴۰، هند دیگر قادر به تهیه مقادیر عظیم پنبه مورد نیاز کارخانههای مکانیزه بریتانیا نبود، از طرف دیگر، حمل و نقلاین مقادیر پنبه از هند به انگلستان وقت گیر و گران قیمت بود. با توسعه کشت پنبه مرغوب در آمریکا ( دو گونه گوسیپیوم هیرسوتوم و گوسیپییوم باربادنس) تجار بریتانیا به خرید پنبه از مزارعایالات متحده آمریکا و مزارع پنبه کارائیب ترغیب شدند. در اواسط قرن ۱۹ ام، تجارت پنبه محور اصلی اقتصاد آمریکای جنوبی را تشکیل میداد. درایالات متحده آمریکا، کار اکثر بردهها کشت و برداشت پنبه بود.
در طول جنگ داخلی آمریکا، به دلیل محاصره بندرهای جنوبی توسط اتحادیهها و همچنین تصمیم استراتژیک دولت کنفدراسیون مبنی بر قطع صادراتاین محصول به امید مجبور کردن بریتانیا به رسمیت شناختن آن و یا اعلان جنگ صادرات پنبه آمریکا کاهش یافت.این امر باعث شد تا خریداران عمدهاین کالا یعنی بریتانیا و فرانسه به پنبه مصر روی آورند. تجار بریتانیایی و فرانسوی در مزارع پنبه مصر سرمایه گذاریهای کلانی انجام دادند. دولت وقتاین کشور به نام نایب السلطنه اسماعیل وامهای قابل توجهی از بانکداران و سهامداران اروپایی گرفت. بعد از پایان جنگ داخلی آمریکا در سال ۱۸۶۵،این تجار مزارع پنبه مصر را رها کرده و به صادرات آمریکا که ارزان تر بوی روی آوردند و بهاین ترتیب کشور مصر را در مشکلات زیادی قرار دادند به طوری کهاین کشور در سال ۱۸۷۶ اعلام ورشکستگی کرد و همین امر یک عامل کلیدی برای اشغال مصر در سال ۱۸۸۲ توسط امپراطوری بریتانیا شد.
دراین مدت، کشت پنبه در امپراطوری بریتانیا، به ویژه هند به میزان بسیار زیادی توسعه یافت تا عدم تولید پنبه آمریکای جنوبی را جبران کند. دولت بریتانیا با سیاست اعمال تعرفههای گزاف و دیگر محدودیتها، تولید پارچههای پنبهای را در هند متوقف کرد تا الیافهای پنبهای خام را برای پردازش و فرآوری به انگلستان بفرستند. مهاتما گاندیاین دوره را چنین توصیف میکند:
انگلیسیها پنبه هندوستان را در مزارع شان، توسط نیروی کار هندی از طریق سیاست انحصاری و اختیاری به قیمت روزی هفت سنت میخرند. این پنبه با کشتیهای بریتانیایی حمل شده و پس از یک سفر سه هفتهای در سراسر اقیانوس هند، پایین دریای سرخ، مدیترانه، جبل الطارق و خلیج بیسکی و اقیانوس را طی کرده وبه لندن فرستاده میشود. دراین حمل و نقل، سود صد در صدی را که به دست میآورند کم جلوه میدهند.
در لانکشیراین پنبه به پارچه تبدیل میشود. شما دستمزد کارگران خود را با شیلینگ میپردازید در حالی که به کارگران هندی به پنی دستمزد میدهید. شما نه تنها به کارگران خود دستمزد بهتری میدهید بلکه کارخانهها و ماشین آلات صنعتی نیز احداث میکنید. دستمزدها و سودها همه آنها در انگستان به مصرف میرسد.
محصول تولید شده باری دیگر توسط همان کشتیهای بریتانیایی به هند آورده میشود البته به نرخ حمل و نقل در اروپا. دوباره باید دستمزد کاپیتان، افسران، ملوانان که همه انگلیسی هستند را از همین بار و کالاها تأمین کنید. در واقع کارگران هندی با انجام کارهای سخت و کثیف بر روی قایقها فقط روزی چند سنت بیشتر دریافت نمیکنند.
این پارچهها دوباره به هندوستان برگردانده میشوند و فقط پادشاهان و ثروتمندان شهر میتوانند برای خرید آنها، پول گزافی بپردازند در حالی کهاین پارچهها دسترنج کارگران هندی است که فقط چند سنت بابت آنها دریافت کرده اند.
درایالات متحده، کشت پنبه در مناطق جنوبی سرمایهای را برای ادامه توسعه مناطق شمالی فراهم کرد. پنبه تولید شده توسط بردههای آمریکایی آفریقایی تبار نه تنها به خوداین مناطق کمک کرد بلکه تجار مناطق شمال آمریکا را نیز به ثروت و سرمایههای کلان رساند. زیرا بخش عمدهای ازاین محصول از طریق بندرهای شمالی حمل و نقل میشد.
پس از پایان جنگ داخلی در سال ۱۸۶۵، پنبه محصولی کلیدی در اقتصاد آمریکای جنوبی به شمار میرفت. در سراسراین مناطق، مزارع پنبه توسعه یافته و کشاورزان سیاه پوست آزاد و کشاورزان سفید پوست بی زمین در ازای دریافتی سهمیاز سوداین مزارع مشغول به کار میشدند. زیرااین مزارع برای جمع آوری و برداشت محصول خود نیاز فراوانی به کارگران داشت.
اما در سال ۱۹۵۰ ماشین آلات برداشت به صحنه کشت پنبه وارد شدند و بهاین ترتیب در طول نیمه اول قرن ۲۰، اشتغال در صنعت پنبه رو به افول گذاشت زیرا اکنون به جای نیروی کار انسانی از ماشین آلات برداشت استفاده میکردند. و نیروی کار انسانی در طول جنگ جهانی دوم کاهش پیدا کرد.پنبه صادرات عمده جنوبایالات متحده را تشکیل میدهد و بیشتر محصول مورد نیاز جهان، ازاین منطقه تهیه میشود که یکی از مرغوبترین انواعاین محصول است.