ماهنامه مصداق ۰۱ فروردین ۱۳۹۶ - 9 سال پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

تاریخچه پزشکی (درمان، پزشکی و علم)

امروزه درمان، پزشکی و علم به هم مربوطند ولی آن ها چندین قرن ارتباط چندانی با هم نداشتند. در اواخر قرون  وسطی، هنگامی که تخصص پزشکی از اعتبار خاصی برخوردار شد، پزشکان دانشگاه دیده از سایر درمانگران رو گردان شدند. مثلاً آن ها بر این تأکید داشتند که جراحان و عطاران (داروسازان) باید از اعتبار کم تری نسبت به آنان برخوردار باشند.

از ابتدای آفرینش انسان درمانگران وجود

داشته اند، یعنی انسان هایی که علاوه بر کسب وکار روزانه به درمان  بیماران و مجروحین یا حداقل مراقبت از آن ها مشغول بودهاند. حدود چهارهزار سال پیش که انسانها به زندگی اجتماعی و تقسیم کار روی آوردند، برخی از درمانگران کار خود را به عنوان شغلی مستقل پی گرفتند. این افراد به عنوان پزشک شناخته شدند و شغل آن ها پزشکی نام گرفت. با پیشرفت تحقیقات علمی در اروپا در قرون پانزدهم و  شانزدهم؛ کشفیات دانشمندان در آزمایشگاه ها، بر میزان دانش و فن آوری انسان افزود و پزشکان توانستند از این دستاوردها در درمان بیماران استفاده کنند.

آن ها زنان و برخی گروه های دیگر را کاملاً از پزشکی برحذر داشتند. به این  ترتیب پزشکان جلوی کار این درمانگران را گرفتند و خود از دانش تجربی که آن ها ارائه می کردند، دوری جستند.

 

مقاومت در برابر دانش

اکثر پزشکان در مقابل کشفیات علمی مقاومت می کردند. پزشکان اغلب فرضیات منسوخی را باور داشتند که در مدارس پزشکی آموخته بوند و دانشمندان از مدت ها قبل نادرستی آن ها را ثابت کرده بودند. مثلاً، دانشمندان قرون شانزدهم، هفدهم و هجدهم اطلاعات بسیاری در مورد ساختمان بدن و نحوه ی کار آن به دست آوردند ولی کشفیات آن ها تا دهه ها و گاهی صدها سال بعد تأثیر اندکی بر طبابت گذاشت.

سرانجام، در قرن نوزدهم این رویه دگرگون شد. جراحان و داروسازان (متخصصین ساخت و فروش دارو) نسبت به گذشته به همکاری بیش تر با پزشکان پرداختند و اعتبار یافتند. در نیمه دوم این قرن، زنان از حق آموختن علم پزشکی برخوردار شدند. شاید از همه مهم تر آن بود که پزشکی اتحاد مستحکمی با علم پیدا کرد. پزشکان یا خود  در آزمایشگاه ها به کار می پرداختند یا آن که از نردیک مطالعات دیگران را دنبال می کردند.

به همین دلیل، پیشرفت پزشکی که در قرون گذشته آهسته بود، ناگهان جهش پیدا کرد. پزشکان عامل واقعی بسیاری از بیماری ها را شناختند و نحوه ی پیشگیری از آن ها را آموختند. جراحان توانستند بدون ایجاد درد بیمارانشان را عمل کنند و خطر بروز عفونت های مهلک را بسیار پایین آورند.

این پیشرفت در قرن بیستم سرعت یافت. پزشکان و محققان به کمک هم، روش هایی برای درمان بسیاری از بیماری های عفونی (بیماری-هایی که توسط میکروارگانیسم هایی مثل باکتری ها و ویروس ها ایجاد می شوند) یافتند. آن ها هم چنین در زمینه ی شناسایی، پیشگیری و درمان سایر بیماری ها مانند سرطان و بیماری قلبی گام هایی بلند برداشتند. آن ها همراه با بهبود شرایط زندگی اکثر مردم کشورهای توسعه-یافته به کمک دولت ها و گروه های خصوصی آمدند تا از شیوع بیماری ها جلوگیری کنند. عمدتاً به دلیل این تلاش ها امید به زندگی مردم ایالات متحده در انتهای این قرن به ۷۶.۱ سال رسید، در حالی که صد سال قبل امید به زندگی ۴۷.۳ سال بود.

یقیناً پزشکان و دانشمندان در قرن بیست و یک بیش از همیشه با هم همکاری خواهند داشت.  الیزابت بلکول اولین زنی بود که در ایالات متحده، به درجه پزشکی نائل شد (۱۸۴۹). تا اواسط قرن نوزدهم زنان از طبابت منع شده بودند.محققین امیدوارند تا روش های مؤثرتری برای معالجه یا حتی درمان قطعی بیماری های قلبی، سرطان، بیماری آلزایمر و دیگر عوامل اصلی بیماری و مرگ انسان ها بیابند. پزشکان احتمالاً قادر خواهند بود با تغییر دادن ژن ها از بروز بعضی بیماری ها پیشگیری کنند یا آن ها را تحت کنترل قرار دهند. پزشکان هم چنین به طور فزاینده ای از تجارب دیگر درمانگران (از جمله طب سنتی) استفاده می کنند. زمانی که درمانگران، پزشکان و دانشمندان همگی با هم کار می کنند ـ یا همان گونه که به طور فزاینده ای می بینیم، این سه تخصص در یک فرد جمع شده است ـ توانایی طب در کم به نوع بشر، محدودیت چندانی نخواهد داشت.

ظهور پزشکی

بیماری، جراحت و مرگ، همیشه بخشی از زندگی بوده اند ـ اما نه بخش چندان مطلوب. از زمان های قدیم بعضی افراد بدون شک در پی از میان برداشتن این مصائب یا پیشگیری از آن ها بوده اند. بنابراین قدمت علم پزشکی، یعنی کوشش در راه شناسائی و درمانِ بیماری ها و پیشگیری از آن ها، احتمالاً به قدمت انسان است.

 

درمانگران اولیه

هیچ کس نمی داند که اولین درمانگران چه کسانی بودند یا دقیقاً چه می کردند. به هرحال، باستان شناسان احتمال می دهند که آنان درمان جسمی را با اعتقادات مذهبی می آمیختند. بیماری و جراحت اغلب غیر مترقبه اند. به همین دلیل، انسان های نخستین، همانند مردم بسیاری از تمدن های بعد، به احتمال زیاد بر این عقیده بودند که عامل این بیماری ها ارواح شیطانی یا خشم خدایان است. وظیفه برخورد با این موجودات ماوراءطبیعی به عهده ی کاهنان یا شمن ها بود. (در نقاشی هفده هزار ساله ای در غاری در فرانسه تصویر مردی با ماسک آهو نقش بسته است که به عقیده  ی باستان شناسان یک شمن است.)

انسان های نخستین علاوه بر این که برای سلامتی از ادعیه  ی کاهنان و طلسم جادویی بهره می جستند، به احتمال زیاد از روش های عملی هم استفاده می کردند. زیست شناسان میمون هایی را دیده اند که از گیاهانی تغذیه می کنند که جزو رژیم معمول آن ها نیستند. مواد درون این گیاهان، انگل های بیماری زای این جانوران را نابود می کنند. احتمالاً انسان های نخستین به کشفیات مشابهی نائل شده بودند. هم چنین انسان ها بدون شک برای کنترل خونریزی زخم ها، بر آن ها فشار وارد می کردند یا دور آن ها را می پوشاندند؛ زنان به یکدیگر کمک می کردند تا وضع حمل کنند.  در اسکلت هایی که از عصر نوسنگی یعنی حدود هفت هزار سال پیش به جا مانده است، باستان شناسان نشانه هایی یافته اند که ثابت می کند انسان ها برای تسریع جوش خوردن شکستگی ها کوشیده اند.استخوان های شکسته به طور مسقیم جوش خورده اند که نشان می دهد از گونه ای تخته ی شکسته بندی برای صاف نگه داشتن آن ها استفاده شده است.

در استخوان های جمجمه، شاید در اولین اعمال جراحی تاریخ، سوراخ هایی تعبیه شده است. در بعضی از جمجمه ها چندین سوراخ وجود دارد که اطراف آن ها را استخوان هایی پوشانده اند که پس از سوراخ کردن پدید آمده اند. این ثابت می کند که نه تنها این اعمال جراحی بر روی انسان های زنده انجام شده است بلکه این بیماران به طور عجیبی زنده مانده اند و حتی اجازه داده اند که مجدداً بر رویشان جراحی انجام گیرد. انسان‌ها در دوره نوسنگی، بعضی از اولین اعمال جراحی جهان را انجام می‌دادند. آن‌ها با ایجاد سوراخ‌هایی در جمجمه انسان‌های زنده، احتمالاً در صدد کاهش فشار بر روی مغز بودند.

اولین اطلاعات ثبت شده درباره ی پزشکی از ناحیه ای در عراق امروزی بین رودهای دجله و و فرات به دست آمده است. این سرزمین بین-النهرین نامیده می شود یعنی سرزمینی بین دو رودخانه. بیش از پنج هزار سال پیش، در این ناحیه تمدن هایی به وجود آمدند که در نوشته های باقی مانده از آن ها به بیماری و درمان اشاره شده است. شاید قدیمی ترین آن ها، لوحی گِلی متعلق به ۲۱۵۰ سال قبل از میلاد است که شست وشو و بانداژ کردن زخم ها را شرح می دهد. لوح هایی متعلق به تمدن آشوریان (قرن هفتم قبل از میلاد) به شرح بسیاری از بیماری ها و سرانجام احتمالی آن ها می پردازد. در این لوح ها هم چنین فهرستی از مصارف پزشکی صدها گیاه، جانور و مواد معدنی آمده است. بسیاری از درمانگران بین النهرین روحانی هم بودند. با این حال، پزشکان ـ کسانی که به حرفه  ی پزشکی و به درمان های طبیعی و نه ماوراءطبیعی می پرداختندـ کم کم به عنوان صاحبان حرفه ای مستقل شناخته شدند. از حمورابی ششمین پادشاه مملکت قدیم بابل قانون-نامه ای به جای مانده است که بر ستون سنگی عظیمی حک شده است. از ۲۸۲ قانون حمورابی ده قانون مربوط به امور پزشکی است؛ مثلاً در فهرستی حق الزحمه ی پزشکان برای عمل جراحی بر روی بیماران طبقات مختلف اجتماعی آمده است و قوانین دیگر مجازات‌هایی را که در صورت مرگ بیماران متوجه پزشکان خواهد شد، مشخص می‌کند.

 تشویق‌ها و مجازات‌ها

در حدود سال ۱۷۰۰ قبل از میلاد، حمورابی، پادشاه قدرتمند بابل، (منطقه‌ای که اکنون بخشی از عراق است) دستور داد تا قوانین حکومتی‌اش را بر ستونی سنگی حک کنند: در کتاب طب: تاریخچه‌ای مصوّر، نوشته‌ی آلبرت اِس لیونز و اَر. جوزف پتروچلی بعضی از قوانین ده‌گانه‌ی مربوط به پزشکان آمده است:

«در صورتی که پزشک، فردی آزاد (شهروند درجه‌ی یک) را با چاقویی فلزی برای زخمی عمیق مورد جراجی قرار دهد و او را درمان کند، یا غده‌ی او را به وسیله‌ی چاقوی فلزی بشکافد و چشم او را درمان کند، باید ده شِکِل نقره دریافت کند.

اگر (بیمار) فرزند یک فرد عامی (شهروند درجه‌ی دو) باشد او (پزشک) باید پنج شِکِل نقره دریافت کند.

اگر (بیمار) برده باشد، صاحب او باید دو شِکِل به پزشک بپردازد. در صورتی که پزشک، فردی را برای جراحت عمیق به وسیله‌ی جاقوی فلزی بشکافد و باعث از بین رفتن چشم او شود، باید دستان آن پزشک بریده شود. اگر پزشکی برده‌ی فردی را برای جراحتی عمیق به وسیله‌ی چاقوی فلزی مورد عمل قرار دهد و منجر به مرگ او شود باید برده‌ای را جایگزین او نماید. اگر پزش غده‌ی او را به وسیله‌ی چاقوی فلزی بشکافد و منجر به نابودی چشم او شود، بایستی نصف ارزش او را به نقره بپردازد.»

تمدن مصر قدیم همزمان با تمدن بین‌النهرین بود و حتی رشد بیش‌تری کرد. باستان‌شناسان طومارهایی از پاپیروس (ماده‌ای مشابه کاغذ که از نی ساخته می‌شد) یافته‌اند که حاوی نوشته‌های مصری زیادی در باب پزشکی است. یک از آن‌ها، پاپیروس جورج ابرس است که قدمت آن به سال ۱۵۵۰۰ قبل از میلاد می‌رسد، ولی احتمالاً رونوشتی از  اطلاعاتی بس قدیمی‌تر است. در آن شرح ده‌ها بیماری و درمان آن‌ها ـ ازجمله طلسم‌های جادویی و حدود هفتصد دارو از انار گرفته تا چربی کرگدن ـ آمده است. پاپیروس اِدوین اِسمیت که حدوداً ۱۶۰۰۰ سال قبل از میلاد نوشته  شده است، در مورد جراحی است که اکثراً شامل درمان جراحت‌هایی مثل زخم‌ها و استخوان‌های شکسته است.

مشهورترین پزشک مصری که مدارکی از او به دست آمده ایمحوتِپ است که حدوداً در ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد می‌زیست. این مرد بااستعداد هم‌چنین وزیر فرعون زوسِر و طراح هرم آرامگاه پادشاه بود. ایمحوتپ جنان معروف شد که بعدها هم‌چون خدا ستایش می‌شد. هم‌چنین اسامی صدها پزشک مصری دیگر به جا مانده  است. هرودوت، مورج یونان باستان، نوشت که در عصر او، یعنی قرن پنجم پیش از میلاد، «در همه‌جا (در مصر)، پزشکان بسیاری وجود دارند.» حتی بعضی از آن‌ها متخصص بودند و تنها به درمان بیماری‌های خاص یا  اختلالاتی در قسمتی از بدن (مانند چشم) می‌پرداختند.

 

طب هندی و چینی

همزمان با آغاز طبابت در بین‌النهرین و مصر، سنت پزشکی در هند و چین هم به وجود آمد که بسیاری از آن‌ها هنوز هم رایج است. شناخته‌شده‌ترین نظام سنتی طب هند، آیورْوِدا خوانده می‌شود که به معنای «دانش لازم برای زندگی طولانی» است. آیورودا بر عقاید قدیمی‌ترین مذاهب اصلی هند یعنی هندوئیسم و بودیسم مبتنی است. اولین نوشته‌های باقی‌مانده درباره‌ی طب آیورودایی به قرون اولیه‌ی پس از میلاد مسیح بر می‌گردد، احتمالاً دانشی بس قدیمی‌تر را شامل می‌شود. آثار اصلی آیورودایی، دائرهالمعارفی پزشکی است که احتمالاً مؤلفانش دو انسان فرزانه بوده‌اند. یکی از آن‌ها به نامچاراکا در حدود سال صد پس از میلاد می‌زیست و دیگری به نام سوسروتا حدود دویست سال بعد.

آثار این دو به  پزشکان روش تشخیص و یافتن عامل و طبیعت بیماری را از طریق بررسی ظاهر بیمار، گوش دادن به صداهای درون قفسه‌ی سینه و شکم و فشردن آرام بدن آموزش می‌دهد. این اثر شامل فهرستی است از ۳۴۱ گیاه دارویی، ۱۷۷ داروی ساخته شده‌ی حیوانی و ۶۴ ماده‌ی معدنی. در این اثر هم‌چنین درمان‌های جراجی تشریح شده است، از جمله نوعی جراجی پلاستیک که در آن از یک لایه‌ی پوست پیشانی برای ساختن بینی از دست رفته، استفاده می‌شده است. این عمل جراجی مفید بود، زیرا بریدن بینی مجازاتی رایج برای بسیاری از جرم‌ها بوده است. ریشه‌های پزشکی چینی، هم‌چون دیگر سنن قدیمی طبی، در افسانه‌ها جای دارند. ابتدایی‌ترین کتب طبی  چینی را احتمالاً سه امپراتور نوشته‌اند. کامل‌ترین آن‌ها قانون درونی طب نام دارد که به یو هسینگ، امپراتور زرد، (حدود ۲۶۰۰ سال قبل از میلاد) منسوب است. قانون درونی اولین باردر سال ۲۲۱۱ قبل از میلاد  مکتوب شد، یعنی کمی پس از آن‌که چین به اتحاد سیاسی دست یافت.

طب چینی و هندی در باوری مشترکند که در بسیاری از تمدن‌های دیگر نیز یافت می‌شود. به عقیده‌ی آن‌ها سلامتی نتیجه هماهنگی شخص با خود و محیط اطرافش است. به نظر می‌رسد‌، هماهنگی درون یک بدن  سالم آیینه‌ای است از تعادلی که احتمالاً در طبیعت یا تمدنی سالم وجود دارد. مثلاً در قانون درونی آمده است :

بدن انسان همانند یک ملت است. روح (نیروی حیاتی حاکم بر بدن) مانند پادشاه است؛ خون… مانند وزیران است؛ چی (انرﮋی) مانند مردم است. بنابراین می‌دانیم کسی که بدنش را در تعادل نگه می‌دارد، قادر است کشوری را متعادل نگاه دارد. آنچه کشوری را ایمن می‌سازد، حمایت دوستانه از مردم است؛ تغذیه‌ی چی در شخص، بدن انسان را سالم نگه می‌دارد.

بر اساس این عقیده، بیماری هنگامی بروز می‌کند که تعادل درونی بدن به هم بخورد. این مسئله ممکن  است اتفاقی روی دهد یا به دلیل اعمال غیر عقلانی خود شخص یا بر اثر عوامل محیطی پیش بیاید. وظیفه‌ی پزشک آن است که به وسیله‌ی مراسم مذهبی‌، درمان‌های جسمی یا هر دو، تعادل را دوباره برقرار کند. کار بهتر آن است که پزشکان به مردم در مرحله‌ی اول بیاموزند که چگونه تعادل را نگه دارند. در نوشته‌ای منسوب به امپراتور زرد آمده است « پزشک بزرگ قبل از مراحل اولیه‌ی بیماری به کمک می‌آید.»  اساس طب چینی بر این نظریه است که شکلی از انرژی یا روح به نام چی از طریق مسیرهای مشخصی درون بدن جریان دارد. بیماری، هنگامی رخ می‌دهد که چیِ بدن تخریب یا مسدود شود یا چیِ مُضِر از خارج وارد بدن شود.

اختلال در جریان چی به دلیل عدم تعادل بین دو ویژگی یین و یانگ روی می‌دهد. یین زنانه، سرد، مفعول، مرطوب و سرد است. یانگ درست عکس یین است: مردانه، سبک، فاعل، خشک و گرم. هدف درمان‌های طبی چینی، خارج کردن چیِ مُضِر و جلوگیری از تأثیرات آن است. این درمان‌ها هم‌چنین چیِ سالم را احیاء می‌کنند و با برطرف کردن عدم تعادل بین یین و یانگ جریان طبیعی آن را برقرار می‌سازند. شاید بهترین درمان سنتی چینی که امروزه شناخته شده است، طب سوزنی باشد که اولین بار در کتابی منسوب به سال ۲۸۰۰ قبل از میلاد تشریح شده است. در طب سوزنی، سوزن‌ها در نقاط مشخصی از بدن قرار می‌دهند تا جریان چیِ بدن را تصحیح کنند. سپس سوزن‌ها را می‌چرخانند یا می‌لرزانند. امروزه طب سوزنی در غرب هم مانند شرق آسیا محبوبیت یافته است.

پزشکان چینی به کمک روش‌هایی مانند بررسی نبض یا ضربان قلب که بر روی مچ و نقاط دیگری از بدن قابل لمس است به تشخیص بیماری‌ها می‌پرداختند. در متنی قدیمی آمده است: «بدن انسان مشابه سازی زهی است، که نبض‌های مختلف آکوردهای آن به شمار می‌روند. هماهنگی یا ناهماهنگی بدن را می‌توان با برسی نبض تشخیص داد و این امر برای علم طب اساسی است.» با این حال، معاینه‌ی بدن زنان بیمار برای پزشکان، که همیشه مرد بودند، چندان خوشایند نبود. بنابراین زنان از عروسک‌های کوچک چینی برای  بیان مشکلاتشان استفاده می‌کردند. آنان نقاطی از بدن عروسک را که معادل قسمت‌های آزار دیده‌ی بدنشان بود، نشان می‌دادند.

نویسنده
M-Moradi
مطالب مرتبط
نظرات