از آنجا که لباس ،عمری همزاد بشر دارد. به مثابۀ همراه همیشگی انسان ، از اهمیت فراوانی برخوردار است.چنانچه درصدد یافتن آغازی برای پوشش و تزئین آن باشیم. باید شرایط بشر را از ابتدا تاکنون مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم و فراز و نشیب های آن را دریابیم انسان همواره با نیروی تفکر و اندیشه خویش در تمام دوران زندگی خود درصدد شناخت خویش و محیط پیرامونش بوده است ، آغاز این شناخت از جسم و سپس به مسائل روحی و روانی و ارتباط آن با جسم می رسد وبرهمین اساس انسان قسمت ها و یا تمام بدن خود را می پوشانده است .
حفاظت بدن از سرما و گرما و مقابله با آن ، از ابتدایی ترین مواردی بوده است که از برگ درختان و الیاف گیاهان آغاز و سپس به پشم و پوست حیوانات می رسد.بهره گیری از محیط و امکانات موجود در آن بدون ایجاد تغییر در آن ،مرحله ای است که تنها جنبۀ حفاظتی پوشاک، مد نظر، بوده است .
تصاویر به دست آمده از غارها، بشراولیه را بدون پوشش یا با قطعه پوستی ا زحیوانی و یا برگ درختی که روی شانه اش انداخته یا دور کمرش بسته و نیز گردن آویزهایی از استخوان، دندان و یا شاخ حیوانات را نشان میدهد. پوشیدن پوست حیوانات و انداختن این قبیل گردن آویزها یا برای ترساندن دشمن و گاه نیز برای دفاع از خود و جلوگیری از ضربه دشمن بوده است. استفاده از پوست حیوانات و انداختن این قبیل گردن آویزها یا برای ترساندن دشمن و گاه نیز برای دفاع از خود وجلوگیری از ضربه دشمن بوده است. استفاده از پوست حیوانات در شکار و جنگ برای ترساندن حیواناتی که مورد شکار قرار گرفته اند و نیز به دست آوردن خصلت قوی و نیروی آن جانور بوده تا از این راه بتواند روح آن ها را تسخیر کند ویا این که با آن ها ارتباط معنوی برقرار کند. عدم آگاهی انسان اولیه از ماهیت پدیده های طبیعی و مرتبط دانستن این پدیده ها با نیروهای ماوراء طبیعی و استفاده از پوست حیوانات به عنوان واسطه ای در این میان ،نشان داد که پدید آمدن پوشاک، خواسته ای فردی و امری تصادفی نبوده است.آدمی از این پوشش،همچون یک پشتیبان جادویی بهره گرفت. بدین ترتیب با سیرتکامل انسان، جنبه های دیگری به جز پوشش صرف، مدنظر انسان قرار می گیرد.
پدید آمدن و تشکل تمدنهای بزرگ باستانی در سرزمینهای حاصلخیز و گرمسیر کرانه های نیل و فرات که از شرایط مناسب و مساعد آب و هوایی و جنگل برخوردار بودند، نشان می دهد که انگیزه ابتدایی انسان برای پوشیدن لباس سوای جنبه حفاظتی آن علل دیگری نیز داشته است.
اقوام مختلف روی زمین، هریک بنا به مقتضیات اقلیمی خود، آداب و رسوم، سنن و عادات، فرهنگ و تمدنشان ، در دوخت و شکل و تزئین پوشاک، استفاده از زیورآلات خاص و تزیین صورت انسان که برای به تصویرکشیدن آمال و آرزوها به کار می رفت. ریشۀ اعتقادی می یابد و سبب پدید آمدن فرهنگ و تمدن خاص منطقه ای و قبیله ای می شود.
بنابراین پوشاک به عنوان یکی از عناصر فرهنگ مادی، طرح های گوناگون، تزئینات متنوع و رنگارنگ را به خود میگیرد و پس از رفع نیاز انسان ابتدایی، حالتی تفننی به خود گرفته و در چارچوب محدودیت های فرهنگی قرار میگیرد تا آنجا که مظهر ذوق و سلیقه اقوام شده و میتوان با استناد به آن به روحیات و ویژگی های یک قوم پی برد و به این نتیجه رسید که بخشی از فرهنگ هر جامعه در پوشاک مردم آن جامعه نمود پیدا می کند.
تاریخ پوشاک بخشی از تاریخ تمدن است که در آن از تحولات، شکل و فرم لباس از زمان های دور تاکنون گفتگو می کند و این تحولات با تحولات دیگر تاریخی، اجتماعی و معیشتی مردم ارتباط مستقیم دارد.
در هرحال منشاء لباس هرچه باشد نکته آن است که استفاده از لباس یک ضرورت است. منتهی در هر موقعیتی یکی از ضرورت ها (زیباشناسی)، یا حفاظت درمقابل طبیعت ، اهمیت بیشتری پیدا می کند و بنابراین وضعیت پوشاک نیز بر همین اساس دچار تغییراتی خواهد شد.
تاریخچۀ بافندگی و نساجی
یکی از نیازهای اولیۀ انسان پوشش است.پوششی که گرچه در آغاز و در دوران نخستین عمدتاً جنبۀ حفاظت داشته اما با شروع زندگی اجتماعی و رشد و تعالی فرهنگ، جنبه فرهنگی یافته است .
بشر که در ابتدا با برگ درختان و پوست حیوانات خود را می پوشاند، با کشف الیاف گیاهی و طبیعی و استفاده از آنها شروع به بافت پارچه کرد تا از آن در پوشش اندام خود استفاده کند، بدین گونه باعث پدید آمدن صنایع عظیم نساجی امروز شد و حاصل آن به شکل منسوجات در اختیار بشر قرار گرفت.
بدون شک بشر اولیه ، دارای مقدار زیادی مو در سطح بدن خود بوده است که همین پوشش کمک زیادی به جلوگیری از نفوذ سرما به داخل بدن داشته است، هر قدر بشر متمدن تر و از زندگی طبیعی دورتر شده ، این حفاظ طبیعی نیز کم وکمتر شده است و جای خود را ابتدا به پوست سایر حیوانات و پس از آن به پارچه های بافته شده از پشم داده است.
انسان اولیه، ابتدا از پشم برای بافت چادر، حصار و زیرانداز بهره گرفت، سپس نوع پوشش وی، با نگرش به شناخت بیشتر انسان به منابع طبیعی تغییر یافت و انسان قادر گشت که لباس های خود را نیز از پشم حیوانات تهیه کند. شاید چندین سده طول کشیده باشد تا انسان قادر به شناخت لباس شده باشد. یکی از دانشمندان معتقد است که اگر انسان از روز نخست به اهمیت پشم حیوان و پنبهای که برای تهیه لباس استفاده می شد، پی میبرد بدون تردید جمعیت کره زمین چندین میلیارد بیش از جمعیت امروز بود زیرا بسیاری از انسانهای نخستین در اثر عدم شناخت چگونگی مبارزه با سرما و حتی گرما مقابله با درندگان از بین رفته و تنها شماری از آن ها که از منطقه ای به منطقه دیگر کوچ میکردند قادر به ادامه حیات بودند.
از آنجا که بشر پی برد رویش مویین پوست حیوانات و رشته های نازک و بلند برخی از گیاهان، بوسیلۀ تابیده شدن به دور خود، قابلیت تشکیل رشتههای بلندتری به نام نخ را دارد و سپس پی برد که از هم بافتن این نخ به صورت تار و پود، محصولی می تواند به دست آورد که برای پوشاندن بدن انسان مناسب است، آن را پارچه نامید. بعدها متوجه گردید که میتواند این پارچه را با مواد رنگی طبیعی ، رنگین کند و به آن ظرافت و زیبایی بخشد . بدین گونه بود که الیاف طبیعی چون پشم ، پنبه وابریشم و سایر الیاف هر یک به نحوی شناخته شدند و انسان نیازمند جهت استفاده از آن ها روشهای علمی و فنی لازم را هم ابداع کرد.
در سرزمین مصر، قدمت ریسندگی و بافندگی پارچه به ۵۵۰۰ سال پیش می رسد .چینی ها نیز با پرورش کرم ابریشم و تهیه پارچه های ابریشمی در حدود ۳۶۰۰ سال پیش مشکلات پوشش خود را حل کردند.
برای اثبات واقعیت وجود فن پارچه بافی در عصر حجر و پس از آن نزد ایرانیان شواهد و مدارک زیادی وجود دارد. بدون تردید، بهترین و گویاترین گواه برای شناسایی پیشینه فن پارچه بافی در ایران قدیم، سافها، نگینها و مهرههای استوانه ای است که بیش از ۸ هزار سال ق.م دردل مغاک ها و اعماق خاک این کشور، به جای مانده است و نقوشی که برهر یک از این بازیافتههای با ارزش تاریخی وجود دارد وجود پوشاک را بر پیکر انسانهای آن زمان اثبات می کند.
آثار باقیمانده از ریسندگی و بافت پارچه ایرانیان نشان می دهد که ساکنان سرزمین ایران برای تهیۀ پوشاک و فرش از پشم گوسفند وبز و الیاف نباتی مثل کتان استفاده کرده و در این زمینه مهارت خاصی نیز داشته اند.
ضمن اشیائی که در غار کمربند نزدیک بهشهر به دست آمده ، وسایلی نیز دیده می شود که مربوط به شش هزار سال قبل از میلاد است که از آن برای تهیۀ نخ از پشم گوسفند و موی باز استفاده کرده اند.
در آثار به دست آمده در حفریات سیلک کاشان، بروی دستۀ استخوانی یک چاقو، نقش مردی دیده میشود که پارچهای شبیه لنگ به کمر بسته وشیء نامبرده، قدیمیترین نقش انسانی است که در بین اشیاء ماقبل تاریخ مشاهده شده است . همچنین در میان اشیاء بدست آمده مربوط به پیش از تاریخ در تپه شوش، تبری پیدا شده که آن را در پارچه ای پیچیده اند که آثار پوسیدگی بر پارچه مشهود است.
همچنین یک میله مسی در تپه حصار دامغان به دست آمده که مربوط به سه هزار سال ق.م است و کارشناسان آن را مخصوص ریسندگی دانستهاند. آثار دیگری مربوط به حفاری های مرودشت، سرپلذهاب، ممسنی، نقشرستم، وجود فن ریسندگی را تایید میکند.
آثار صنعت نساجی و بافندگی نیز در کاوش های باستان شناسی منطقۀ کردستان به دست آمده است که مربوط به دوران نوسنگی ( چهارهزار سال پیش از میلاد) است.
تنوع لباس مادها،هخامنشی ها و ساسانیان که در نقوش مختلف دیده میشوند، تکامل تدریجی صنعت پارچه بافی را در ایران باستان نشان میدهد و انواع گوناگون پارچههای نخی و ابریشمی و پشمی با رنگهای متنوع، نمودار پیشرفت این هنر را در ایران باستان به نمایش می گذارد.
شواهد تاریخی بیان می کند که منسوجات ایرانی چگونه حالت صادراتی به سایر نقاط و ممالک دنیا داشتهاند و چگونه با استقبال نیز روبه رومی شده اند.
برترین گواه مدعاً، آن که هرودت علی رغم عداوتی که با ایرانیان داشته ، در تاریخ خود تصریح نموده است که رومیها، حدود دو هزار و چند صدسال پیش، بهای گزافی صرف خرید زربفتهای ایرانی میکردند و زری های ایرانی در بازارهای خارجی از بالاترین شهرت برخوردار بودهاند .
یکی از معروفترین بافته های مربوط به ایران ، فرش پازیریک است که توسط پروفسور رودنکو دریکی از مقبرههای پادشاهان سکایی بدست آمده است .
در فاصله سالهای ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد بافت پارچه ها و پرده های الوانی در ایران متداول بوده که به سایر نقاط جهان نیز فرستاده میشده است.
با به دست آمدن پارچه های پشمی نرم و لطیف، قالی های پرنقش و نگار و ظریف و رنگ آمیزی آن قدمت این هنر، بهتر آشکار می شود و نشان می دهد که چگونه این هنر در عصر هخامنشی به اوج خود می رسد و سیر پیشرفت را چگونه طی می کند. صادرات ایران آن زمان را ،پارچه های ابریشمی و پشمی و فرشهای خوش نقش و نگار تشکیل می داده است . از آنجا که سلاطین هخامنشی به پوشیدن لباس های خوش نقش وفاخر علاقه داشتند و به همین امر نیز اشتهار داشتند در تشویق بافندگی کوشش فراوان کرده اند.
مورخین یونانی نوشته اند که : بطلیموس جشنی در اسکندریه برپا ساخته بود که تالارهای آن با فرش های خوش نقش و زیبای ایرانی مفروش شده بوده است و نیز نوشته اند هنگامی که ا سکندر به پاسارگارد رفته ، دیده ا ست که تابوت زرین آرامگاه کورش بزرگ را با فرش زیبایی پوشانیده بوده اند.
سن موریس دیماند، مولف کتاب راهنمای صنایع اسلامی با اشاره به این که ایرانیان عصر ساسانی انحصار تجارت ابریشم میان چین و مغرب زمین را در دست داشتند و دستگاه های زری بافی آنان در تمام خاورمیانه شهرت یافته ، متذکر گردیده که مراکز عمده ابریشم بافی در شوش( قسمتی از خوزستان کنونی) قرار داشت و در شوشتر، شوش جندی شاپور،انواع مختلف حریر و پارچه ابریشمی بافته می شود که هم به مصرف داخلی می رسید و هم صادر میشد و در فاصلۀ سالهای ۲۴۱ تا ۲۷۲ میلادی خوزستان کماکان توانست موقعیت خود را در زمینه نساجی حفظ کند.
انواع پارچه اعم از مینو، ابریشم ،پنبه ،قماش های پشمی از جمله منسوجاتی است که توسط بافندگی ایرانی با توجه به نیازهای جامعه بافته می شده است .