ماهنامه مصداق ۲۱ آبان ۱۳۹۹ - 5 سال پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

جنبش اشغال وال استریت

وال استریت قلب تپنده بازار مالی و اقتصاد آمریکا و ساختمان بورس نیویورک که بزرگ‌ترین و فعال ترین بازار بورس جهان از لحاظ حجم معاملات مالی است که در دل خیابان وال استریت نیویورک جای دارد.

در گذر زمان، وال استریت به مکانی برای افراد صاحب نفوذ اقتصادی در آمریکا تبدیل شده است. از این رو بود که تجمعات و اعتراض های خیابانی از تاریخ ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱ در نیویورک و خیابان وال استریت آغاز شد و نام آن نیز از قلب اقتصاد آمریکا گرفته شد و به جنبش اشغال وال استریت شهرت یافت. عاملان این جنبش بیان کرده بودند که قصد دارند حدود۲۰ هزار نفر را به خیابان وال استریت در محله منهتن نیویورک بیاورند و برای چند ماه این خیابان را تسخیر نمایند. چنین اقدامی را از تجمعات اعتراضی مردم یونان، مصر و ایسلند الهام گرفته بودند و به گفته سران جنبش، این لشکرکشی جهت سرنگونی و سقوط بزرگ‌ ترین انحراف پدید آمده در دموکراسی، ایجاد شده است.

اعتراض جمعی به مسائلی نظیر بیکاری، فقر، ناعدالتی، قدرت و نفوذ اشخاص و شرکت‌های بزرگ، نابرابری های اجتماعی، جنگ‌، بدهی های دانشجویان و نیز پاداش‌های فراوان برای مجریان و گردانندگان وال استریت، از جمله هدف های آغازین این جنبش شمرده شده است. معترضان همچنین خواستار وضع قانون مالیات بیشتر بر قشر ثروتمند جامعه و پاسخ دهی بانک‌ها در قبال فعالیت ها و اقداماتشان بودند که این مسائل نیز به بحران اقتصادی در آمریکا دامن زد.

با شروع این تجمعات و اعتراضات که نه فقط برای سیاسیون و دولتمردان آمریکایی بلکه برای سایر مردم جهان نیز امری کاملا غیرمنتظره بود، در فاصله ی کمتر از یک ماه شعار اصلی و محوری این جنبش با عبارت:« ۹۹ در صد در برابر یک در صد» در جهان بازتاب عظیمی یافت و به سایر نقاط جهان نیز که در ارتباط با نظام سرمایه داری بودند گسترش یافت و اعتراضات بین‌المللی نسبت به طمع سیستم بانکی ابعاد گسترده ای به خود گرفت.

 

دیدگاه های مختلف در رابطه با جنبش عظیم وال استریت

در بیان دلایل و عوامل رویکرد مردمی به گسترش اعتراضات سراسری علیه بی عدالتی و فساد نظام سرمایه داری آمریکا، که به عنوان جنبش تسخیر وال استریت شروع و با سایر عناوین در دیگر شهرها نیز گسترش یافت، دیدگاه‌های بسیاری مطرح می گردد.

عده‌ای از کارشناسان دلیل این جنبش را تغییر و تحولات گسترده و چشمگیر در ابعاد فرهنگی جوامع آمریکا و نیز افزایش بی رویه بی‌بند‌و‌باری و فاصله های فجیع طبقاتی می‌دانند. عده ای دیگر افزایش بیش از حد فقر و گرسنگی و نیاز بیش از ۴۶ میلیون آمریکایی به حمایت‌های دولت را اولویت دانسته‌ و برخی روابط گسسته بین مردم و دولت آمریکا، جنگ طلبی دولتمردان و بحران نظام سرمایه را دلیل اصلی این اعتراضات می دانند.

متخصصان و کارشناسان اقتصادی، نقطه آغازین و در واقع منشاء بروز بحران سرمایه داری را تشدید بحران اقتصادی در آمریکا در طول سال‌های اخیر و به طور قطع از سال ۲۰۰۸ می پندارند. بحرانی که با سقوط بازار مسکن در آمریکا، کاهش شدید قیمت ها در بازارهای مالی آمریکا و افت ۳۰ تا ۳۵ درصدی قیمت دلار شروع شد و بر روی اقتصادهای متاثر از افتصاد آمریکا همچون اقتصاد شرق آسیا، اروپا، آمریکای لاتین و کشورهای حاشیه خلیج فارس به شدت تاثیر گذاشت و این بحران را به یک بحران جهانی تبدیل کرد.

 

نظرات تخصصی و کارشناسی در رابطه با جنبش وال استریت

«فرانکلین فیشر» از اساتید برجسته اقتصاد در دانشگاه ماساچوست در مورد علل و عوامل وقوع جنبش وال استریت اینچنین می‎گوید؛ این جنبش را می توان ناشی از عوامل زیادی دانست؛ اما چیزی که بیش از همه، مردم را تشویق به اعتراض و گردهم آمدن کرده است، احساسات و عقاید بیش از حد نسبت به دو موضوع می باشد. اول اینکه وضعیت اقتصاد آمریکا موجب شده است مردم به این نتیجه برسند که نه تنها خودشان هم اکنون در وضعیت مناسبی به سر نمیبرند بلکه فرزندانشان نیز آینده مناسبی پیش رو ندارند.

معترضان با فشارهای اقتصادی شددیدی مواجه بوده اند. دوما اینکه تظاهرکنندگان از وجود نابرابری ها و ناعدالتی های شدید در توزیع درآمدها و ثروت در آمریکا ناراضی و خشمگین بودند؛ نابرابریهایی‌ که افراد جمهوری خواه کنگره با گرفتن هرگونه تصمیمی جهت مقابله با آن امتناع و مخالفت می‌ورزیدند. طرفداران و عاملان جنبش وال استریت وضعیت حاکم بر جامعه آمریکا را نمونه بارز ناعدالتی و نابرابری می دانستند.

روزنامه مشهور «گاردین» نیز در اوج بحران‌های اقتصادی آمریکا نوشت: « اگر کارل مارکس زنده بود، از آشوب و بحران به وجود آمده در نظام سرمایه داری ذوق زده میشد، چرا که در این بحرانی که سرتاسر نظام مالی دنیا را فرا گرفته است، می توانست بسیاری از نظریات و تصمیمات خود را محقق سازد».

از این رو پر بیراه نیست که گفته می شود: مارکس اشتباه نمی‌کرد؛ نظام سرمایه‌داری لگام‌ گسیخته و ناعادلانه آن گونه که امروز ما در وال استریت شاهدش بودیم، در نهایت خود را می‌بلعد و نابود می کند.

این نکته را در نظر داشته باشید که نظام سرمایه ‌داری نه قادر به از بین بردن بحران‌های مختلف و متعدد ذاتی خود است و نه می تواند بیکاری را ریشه‌ کن کند و یا عدالت و برابری اجتماعی حقیقی را برقرار نماید.

به همین علت است که اکنون با گذشت ۲ سال از اتمام جنبش وال استریت تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که این جنبش هنوز به پایان نرسیده و هر آن ممکن است جرقه ای تازه از آن زده شود.

 

جنبش وال استریت در نهایت چه شد؟

دولت ایالات متحده در ابتدای جنبش وال استریت تلاش می کرد با بی توجهی و کوچک شمردن رسانه‌های جریان اصلی جنبش، این تجمعات و اعتراضات را بی اهمیت جلوه داده و آن را بی ریشه و بسیار سطحی به تصویر بکشد.

پس از گذشت یک هفته از شروع تجمعات و اعتراض ها و مقابله پلیس آمریکا با معترضان، بسیاری از غول ‌های رسانه‌ای دنیا، که همه روزه گزارشاتی را با ریزترین و دقیق ترین جزئیات از ناآرامی‌های لیبی، مصر و اسپانیا بیان می کردند، به اتفاقاتی که در منهتن نیویورک در حال وقوع بود بسیار کم توجه بوده  یا حتی این اخبار را تکذیب می کردند.

در واقع علت اصلی سکوت رسانه‌های مشهور خبری این بود که معترضان جنبش وال استریت به رویکردی که هر دو حزب اصلی ایالات متحده آمریکا یعنی حزب دموکرات و جمهوریخواه در پیش گرفته بودند، نقد داشتند و خواهان اصلاحاتی عمیق و جدی در زمینه اقتصادی این کشور بودند، چیزی که ظاهرا به مذاق قشر ثروتمند و سرمایه‌دار، که معترضان بر این باور بودند که تنها یک درصد از افراد کشور هستند، خوش نیامده بود.

روزنامه‌هایی نظیر واشنگتن پست و نیویورک تایمز، شبکه های خبری ABC، CNN، PBC و… گزارشات انگشت شمار و بسیار کوتاه، آن هم هنگامی که تظاهرکنندگان با پلیس آمریکا درگیر می‌‌شدند را در مورد جنبش وال استریت نشان می‌دادند، گزارشاتی که در آخر مخاطبان را به این نتیجه می‌رساند که افراد معترض تنها افراد ناهنجاری هستند که قصد و هدفشان ایجاد هرج‌ومرج و بی ثباتی و ناآرامی در کشور است.

اما در نهایت دولت آمریکا هنگامی که دید اعتراضات وال استریت به اندازه‌ای بزرگ و جدی است که امکان دارد امنیت داخلی کشور را هدف قرار دهد، واکنش نشان داد. دولت باراک اوباما با همکاری و پشتیبانی رقیب خود از حزب جمهوری خواه خود بر آن شدند که صدای افراد معترض را خفه کنند. خشونت های پلیس در برخورد با عاملان و معترضان جنبش وال استریت واکنشی کاملاً برنامه ریزی شده بود و هیچ کس این دروغ را باور نکرد که پلیس آمریکا به‌ علت قرارگرفتن در موقعیت خاص ناگهان مجبور به اعمال خشونت علیه معترضان شده است. مردم به وضوح می‌دانستند که پراکنده کردن معترضان به‌ هر طریقی کاملا سازمان دهی شده و از اهداف پلیس بود.

بنا به اظهارات برخی از آن‌هایی که از بازداشتگاه‌های پلیس آزاد شدند، در طی زمان بازداشت، مسئولین زندان تا ساعت‌ها از رفتن به دستشویی و  خوردن و آشامیدن آنها ممانعت می‌کرده‌اند. یورش با اسب در بین معترضان و زیر گرفتن آنها با موتورسیکلت بسیار دیده شده بود. همچنین استفاده از اسپری فلفل و گاز اشک‌آور جهت متفرق سازی معترضان به زخمی و گاهی اوقات بیهوش شدن آن ها می انجامید. پلیس آمریکا کمپ‌های اعتراضی معترضان وال استریت را عامل کثیفی و زشتی شهر دانسته و آن ها را نابود می کردند. همان اتفاقاتی که اگر در هر کشور دیگری به خصوص در کشورهای مخالف آمریکا اتفاق می افتاد از سوی آمریکا و موافقانش نمونه بارز نقض حقوق بشر و نقض حقوق شهروندی، سرکوب و خشونت طلبی نامیده می‌شدند.

با گسترش حجم اعتراضات و توجه جهانیان به وال استریت دولتمردان آمریکایی تلاش کردند با ابراز مهربانی و همدردی با معترضان وال استریت، خود را از فشارهای داخلی و جهانی خارج کنند. با وجود مخالفت‌های شدید داخلی به خصوص از سوی جمهوری خواهان با جنش وال استریت، این جنبش مدتی پس از اعلام وجود و شناخته شدن، پتانسیل بالای خود را جهت تبدیل شدن به یکی از قدرت‌های سیاسی در آمریکا نشان داد و اثبات کرد که می تواند موجی مخرب برای به ترلزل درآوردن پایه‌ های حکومت دوحزب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا و نظام سرمایه داری کثیف آن که زاییده و دست نشانده ی نظام سیاسی دولت آمریکا است باشد.

 

چشم اندازهای جنبش وال استریت

در اوج جنبش و اعتراضات علیه سیاست‌های نابرابر دولت آمریکا، تحلیلگران اقتصادی سه پیشامد مختلف را در مورد آینده ی این جنبش تصور کرده بودند؛

۱ – بهبود یافتن اوضاع اقتصادی و در نهایت برچیده شدن تجمعات و اعتراضات وال استریت

۲ – سرکوب نمودن جنبش وال استریت توسط دولت آمریکا.

۳ – گسترش روزافزون ابعاد جنبش و در نهایت تغییر هیأت دولت از طریق تغییرات اساسی در نظام سیاسی آمریکا. اکنون که ۲ سال از شروع اعتراضات وال استریت می گذرد، واضح است که شرایط اقتصادی برای مردم آمریکا نه تنها بهبود نیافته است بلکه بدتر از قبل نیز شده است.

به شکل اساسی می توان اذعان داشت؛ تمام شرایط و عواملی که الهام بخش جنبش بزرگ وال استریت بودند، همانگونه به قوت خود باقی هستند و حتی کمترین مطالبات معترضان نیز رفع و رجوع نشده است تا اندکی از انگیزه آنها را جهت مطالعه گری از بین برده یا کاهش داده باشد. نوام چامسکی تحلیلگر و کارشناس اقتصادی در آمریکا معتقد است، یکی از دستاوردهای اصلی و حقیقی جنبش وال استریت، گسترش اعلام واقعی عدم موافقت عموم مردم با شرایط موجود به شکلی قابل توجه است.

مردم معترض و درگیر در جنبش وال استریت تنها به خاطر خودشان در تجمعات حضور نیافته‌اند. بلکه آنها به خاطر همه مردم و آیندگان خود، جهت داشتن جامعه‌ای مرفه تر و بازتر در جنبش مشارکت کرده و به دنبال تغییر اوضاع موجود هستند. لذا تا وقتی که خواسته های اکثریت مردم و جامعه تحقق نیابد، انگیزه و پتانسیل آنها برای به چالش کشیدن و مخالفت کردن با وضع موجود همچنان وجود خواهد داشت.

چیزی که از ماهیت جنبش وال استریت مشخص است یک مرحله سیاسی تحول طلب، خواهان تغییر اوضاع حاکم بر جامعه و باور به پتانسیل بالای سیاسی قشر متوسط جامعه جهت دستیابی به اهداف خود می باشد. تحلیلگران اینگونه برآورد می‌کنند که روند سیاسی ناشی از جنبش وال استریت در آینده‌ای نه چندان دور حاکمیت اقتصادی و سیاسی ایالات متحده آمریکا را به چالش بزرگی خواهد کشید.

نویسنده
محسن مرادی
مطالب مرتبط
نظرات