میزانسن و دکوپاژ در سینما تعاریف و کارکرد متفاوتی دارند و به صورت کلی دکوپاژ به زاویه و نوع حرکت دوربین و میزانسن به موضوعاتی که جلوی دوربین قرار میگیرد اشاره دارند.
دکوپاژ ، تقطیع یا برش فنی ، یکی از وظایف بسیار مهم کارگردان است و شامل : تصمیم گیری در مورد محل استقرار دوربین در صحنه ، نوع نورپردازی ، اندازه تصویر ، زاویه دوربین ، نوع حرکت دوربین ، تعداد تصاویری که برای نمایش یک موقعیت لازم است ، نوع اتصال نماها به یکدیگر ، هر صدایی که قرار است در صحنه شنیده شود ( هر صدایی غیر از دیالوگها ) و باقی جزئیاتی است که به فرایند تصویری شدن فیلمنامه (سناریو) مربوط می شود.
نحوه دکوپاژ ، ضرباهنگ فیلم و حال و هوای آن را به تماشاگر منتقل میکند. برای مثال هر چه تقطیع بیشتر باشد ، طول نماها کوتاهتر باشد و از زوایای بیشتری فیلم برداری صورت گیرد ، ضرباهنگ فیلم نیز تند تر خواهد بود و این روش معمولا در فیلم های پر زد و خورد ، ترسناک و جنگی ، روش مناسبی برای القای حس ترس و هیجان به تماشاگر است و یا در فیلم هایی که کارگردان می خواهد تماشاگر هر چه بیشتر با شخصیت اصلی همراه شود و با چشم او به ماجرا نگاه کند ، معمولا از برداشت های بلند و از حرکت دوربین های طولانی و حتی برای بیشتر کردن این حس از نمای نقطه نظر(POV) استفاده می کند.
یک نکته بسیار مهم و وظیفه بسیار خطیر بر دوش کارگردان آن است که ، او باید به ویژه در تقطیع نماها و نوع اتصال آنها به یکدیگر و در زاویه بندی دوربین ، به گونه ای عمل کند که تماشاگر حس پرش و بریدگی نداشته باشد و یا به عبارتی او باید احساس کند که فیلم تداوم دارد ، زیرا در غیر این صورت ممکن است در اثر این پرش ها توجه او از فیلم کنده شود و چون حواسش پرت شده از همراهی با فیلم صرف نظر کند. علاوه بر این ، کارگردان باید به گونه ای عمل کند که چشم و ذهن تماشاگر را خسته نکند. به طور خلاصه نماها باید به گونه ای باشند که نه آنقدر کشدار و بی تحرک باشند که خسته کننده به نظر برسند و نه آنقدر کوتاه و سریع که تماشاگر نه تنها اطلاعاتی به دست نیاورد بلکه دچار سرگیجه هم شود. افراط و تفریط به فیلم صدمات بسیاری وارد می کند.
میزانسن ، اصطلاحی است فرانسوی ، در اصل متعلق به تئاتر و به معنای چیدن صحنه ، صحنه آرایی و به صحنه آوردن یک کنش. در تئاتر ، این اصطلاح به روش مرتب کردن صحنه توسط کارگردان نمایش نامه اطلاق می شد. این عبارت ابتدا در نقد فیلم رایج شد و معانی صریح و ضمنی متعددی یافت. در نهایت ، نظریه پردازان سینما، این اصطلاح را به کارگردانی فیلم تعمیم دادند، اما کاربرد آن در سینما حوزه وسیعتری را شامل میشود :
صحنه آرایی و ساخت و ساز عناصر داخل صحنه و مشخص کردن مکان قرار گرفتن هر یک از عناصر صحنه ، نورپردازی ، لباس ، آرایش و گریم بازیگران و رفتار و حرکت آنها و بعد از انجام این کارها ، ترکیب تصویری درون هر نما ، رابطه میان اشیاء و آدم ها در هر نما ، رابطه نور و تاریکی ، رنگ صحنه، موقعیت دوربین و زاویه دید آن و نیز حرکتها در هر نما. به این ترتیب ، در واقع کارگردان با کنترل میزانسن ، رویدادی را برای دوربین به روی صحنه میبرد.
یکی از نمونههای مثالزدنی دکوپاژ در فیلم سرپیکوی سیدنی لومت است. نقش سرپیکوی پلیس را آلپاچینو بازی میکند. فیلم در مورد پلیسی است که علیه نظام فاسد پلیس آمریکا میشورد. در این فیلم سرپیکو در این مبارزه تنهاست. این مفهوم دراماتیک و داستانی فیلم است ولی لومت با زیرکی این مفهوم را در دکوپاژ و میزانسن های فیلمش نشان میدهد. تماشاچی متوجه این دقت بشود یا نشود، در پایان فیلم تنهایی سرپیکو را میپذیرد. با این که قهرمان فیلم در تقابلات و برخی موارد در تعاملات با آدم های دیگر فیلم است. در صحنههای این فیلم سرپیکو هرگز در نمایی دیده نمیشود که با جمعی همراه باشد. حتی جایی که در کلاس توجیهی پلیسها شرکت میکند، به تنهایی از تصویر خارج میشود و یا معمولاً در حضور در جمعهای انسانی فیلم مقابل گروهها قرار میگیرد. این مفهوم نمادین و روایی در زیبایی شناسی بصری فیلم هم وجود دارد.
میزانسن و دکوپاژ در سینما تعاریف و کارکردهای جداگانهای دارند اما با این حال به تنهایی تعریف نشده و در کنار یکدیگر هستند که معنی پیدا میکنند.
به طور مثال حرکت دوربین تابع میزانسن است. یعنی اول عکسالعمل بازیگر نسبت به رخداد پیدا میشود و بعد بهترین زاویه برای دیدن آن عکسالعمل در نظر گرفته میشود. میزانسن دادن در یک پلان خلاقیت کمی میطلبد. در میزانسن، مخصوصا در فیلم واقعگرا، محدودیت وجود دارد. اما وقتی دکوپاژ به کمک میآید میتوان به محدودیت غلبه کرد. به طور مثال ریاکشن همه در مقابل سینی چایی برداشتن چایی است (میزانسن) اما اینکه از چه زاویه به این اکشن نگاه شود (دکوپاژ) خلاقیت و هنر کارگردان وارد میشود.
اصرار بر یک نوع دکوپاژ باعث ایجاد قرارداد بین تماشاگر و فیلم میشود. مثلا نمای متوسط نمای بیقضاوت است. اما این به تنهایی معنی ندارد. تکرار این پلان با غالب مشخص معنایی برای پلان میسازد. مثلا در فیلم واقعگرا، قرارداد میکنیم که دوربین جلوتر از شخصیت حرکت نمیکند. یا مثلا برای صحنه دادگاه، با دادن نماهای بسته ایجاد استرس میکنیم.
چگونگی اجرای دکوپاژ و میزانسن بستگی به زبان فیلم دارد. زبان فیلم فاصلهی قصه فیلم تا واقعیت است.
واقعیت: منظور از واقعیت چیزی نیست که در دنیای واقع هست، بلکه قراردادهایی است که عوامل مختلف فیلم برای ما تعریف میکنند. (مثلا دیدن واقعیت دویدن با حرکت دوربین سرشانه در سینما: حرکت دوربینها در صحنههای جنگ، آمدن دوربینهای خانگی و اینکه ما همیشه تصاویر واقعی را با لرزش دیدهایم؛ این باور را برای ما میسازد که اگر در صحنهای ببینیم که دوربین با حرکت دوی کاراکتر حرکت میکند،آن صحنه واقعیست.)
اگر فیلمی سعی بر نزدیک بودن وقایع با واقعیت داشته باشد زبان فیلم واقعگراست. و در حالت برعکس، اگر فیلمساز سعی کند آنچه نمایش میدهد با وقعیت فاصله داشته باشد، زبان فیلم واقعگرا نیست.