ماهنامه مصداق ۰۴ بهمن ۱۳۹۴ - 10 سال پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

مفهوم مد و تاریخچه آن

واژه مد (Fashion) واژه ایی فرانسوی است و در زبان فرانسه به معنی طرز، اسلوب، عادت، شیوه و سلیقه و باب روز آمده است. این واژه پس از جنگ جهانی اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب وارد زبان فارسی شد.

فرهنگ دهخدا مد را اینگونه تعریف می‌کند:

مد لغتی فرانسوی به معنای روش و طریقه موقت است که طبق ذوق و سلیقه اهل زمان، طرز زندگی و لباس پوشیدن و غیره را تنظیم می‌کند. شیوه متداول و باب زمان در شئون زندگی اجتماعی را مد گویند.

دایره‌المعارف تطبیقی علوم اجتماعی، مد را اینگونه تعریف می‌کند:

مد عبارت است از شیوه‌های نسبتاً زود گذر کنش درآرایش شخصی یا طرز گفتار و بسیاری دیگر از رفتارها. تفاوت مد با رسم در آن است که بر خلاف رسم که دوام و دیرپایی ویژگی آن می‌باشد، مد تازه است و تبعیت از آن بیشتر به خاطر تازگی آن می‌باشد.

در جامعه شناسی، به رفتار جمعی نوظهور که به قدر رسم اجتماعی تثبیت نشده باشد، مد می‌گویند. پیدایش ظهور و افول مد، با همه سرعت آن معمولاً پنج مرحله زیر را شامل می‌گردد:

۱) آفرینش و ایجاد مد.

۲) ارایه و معرفی مد.

۳) مردم پسند کردن مد، که این مرحله معمولاً با بمب باران اطلاعاتی و پرسش همه جانبه رسانه‌های جمعی صورت می‌پذیرد.

۴)تولید انبوه.

۵) پس از آنکه تقاضای جدید به اوج خود رسید، قوس نزولی تقاضا و زوال مد آغاز می‌شود، با پیدایی مد جدید، مد قبلی از دور خارج می‌شود.

با توجه به اهمیت روز افزون مد و تأثیر بسیار زیاد آن بر فرهنگ عمومی جامعه و همچنین اهتمام به عناصر مثبت و منفی مدگرایی، باید به تولید نوگرایی و زایش مداوم فرهنگی آن اندیشید و در عین پاسخگویی به نیازهای بشری در زمینه پویایی، حقیقت جویی، زیباگرایی و کمال طلبی، سلیقه وی را در لباس و آرایش و طرز زندگی با نحوی متقارن با تعلقات فرهنگی و هویتی او بهبود بخشید.

با ارزیابی زندگی بشر و تحولات آن، می‌توان مشاهده نمود که انسان از همان آغاز پیدایش، کوشیده است تا پوشش مناسبی برای خود تهیه کند. به گواه تاریخ در قریب به اتفاق کشور‌های جهان، مسأله پوشش و به ویژه حجاب زنان، امری معمول بوده است و هر چند که در طول تاریخ، فراز و نشیب های زیادی طی کرده است و گاهی با اعمال سلیقه حاکمان و یا متنفذان مذهبی شدت و ضعف گرفته است، ولی هیچ‌گاه به طور کامل از بین نرفته است. در ایران باستان نیز به طور مثال، زنان چادری مستطیلی شکل بر روی همه لباس‌های خود داشته‌اند و مثلاً ایلامی‌ها، برای زنان خود لباس‌هایی تجویز می‌کرده‌اند که تا پایین زانوی آنها را می‌پوشانده است. عام بودن پوشش و حجاب، به معنای همه زمانی و همه جایی بودن آن در میان ملل گوناگون، به رغم عقاید، مذاهب و شرایط جغرافیایی متفاوت، نشانگر آن است که تمایل به پوشش و حجاب از فطریات دورنی انسان سرچشمه می‌گیرد، نه از تمدن، فرهنگ و یا عقاید مذهبی خاص.

از آنجا که مقوله پوشش و لباس منحصر به انسان است، لذا از جمله مسائلی است که انسان همواره در زندگی خود با آن در ارتباط بوده است و به عنوان یک نیاز ضروری و جزء جدایی ناپذیر حیات انسانی، به آن نگریسته می‌شود. لباس در زندگی روزمره انسانها نیز کارکردهای متنوعی داشته است. اولین کارکرد آن، پاسخگویی به نیاز فطری «خود استتاری» است. بر اساس این نیاز، انسان در هر شرایطی حتی در محیطی که در معرض دید نباشد، تمایل درونی به برخورداری از حداقل میزان پوشش دارد و از برهنگی می پرهیزد.

همچنین تأمین امنیت فردی از جهت محافظت بدن در شرایط متنوع جوی، از دیگر کارکردهای پوشاک است. پوشش و بهره‌گیری از لباس، به نیاز طبیعی خود آرایی انسان نیز پاسخ می‌دهد که تنوع الگوهای پوششی در میان افراد و نیز زیبایی‌ها و جذابیت‌های به کار رفته در لباس‌ها، مؤید این مسئله است. افراد با توجه به سلایق، انگیزه‌ها و فرهنگ حاکم بر محیط، در انتخاب شکل، رنگ و جنس لباس مورد علاقه خود اعمال نظر می‌کنند و با جلوه‌گری از طریق آن، به حس خودآرایی و زیبایی دوستی درونی‌شان پاسخ می‌دهند.

از سوی دیگر، علاوه بر موارد فوق، کارکردهای اجتماعی لباس نیز مطرح می‌گردد. امروزه لباس هویت خاصی را از افراد و حتی جامعه نمایان می‌کند. الگوهای مختلف پوشش و مد، ضمن ایجاد شخصیت و تبیین جایگاه فردی، بیانگر سنت‌ها، ارزش‌ها و نوع فرهنگ حاکم بر جوامع هستند. لباس و پوشش با هنجارها و ارزش‌های حاکم بر جوامع گره خورده است و می‌تواند به عنوان یکی از ابزارهای مهم در جهت شناخت فرهنگ و هویت ملی و حتی وقوع تحول در ساختار فرهنگی یک جامعه به کار می‌رود. بسیاری از قدرت‌های استعماری از این حربه برای نفوذ فرهنگی در ملت ها و در نهایت سلطه همه جانبه بر آنها استفاده کرده و می‌کنند.کشف حجاب در دوران رضاخان پهلوی و تلاش اروپائیان برای ترویج فرهنگ ابتذال در ایران از طریق مدها و الگوهای ضد اخلاقی پوشش غربی در پیش از انقلاب، گواهی بر این مدعاست.

 

مد ، لباس و تهاجم فرهنگی

ظاهراً چنین می‌نماید که انسان‌ها بر اساس نیاز‌های طبیعی و هنجاری جامعه خویش، مناسب‌ترین پوشاک را به لحاظ جنس، رنگ و شکل انتخاب کرده و استفاده می‌کنند؛ اما در واقعیت چنین نیست. این امر شاید در جوامع باستانی یا پیش از رنسانس و قبل از انقلاب صنعتی اروپا، مصداق داشته باشد، اما با ظهور انقلاب صنعتی و شکل‌گیری و توسعه همه‌گیر رسانه‌های جمعی (به ویژه مطبوعات، مجلات مد، سینما و سپس تلویزیون) و تبلیغ آشکار و پنهان پوشاک و مدل‌های لباس غربی از طریق توسعه گسترده پیام‌ها، روند الگو گیری و تقلید از پوشش بازیگران سینمای غرب، عملاً بر سلیقه و انتخاب مردم دیگر نقاط جهان، به ویژه در آسیا و کشورهای جهان سوم تأثیر گذاشت. اکنون در شرایطی به سر می‌بریم که مردم، پوشاک غربی را به همراه فرهنگ و ضمیمه آن، نه به عنوان نیاز طبیعی و سلیقه خود، بلکه به تقلید از سلیقه و انتخاب مدسازان غربی مورد استفاده قرار می‌دهند و طبعاً در بخشی از هویت خویش، خدشه ایجاد می‌کنند.

هرچند مد را نمی‌توان به عنوان پدیده‌ایی اجتماعی، مختص جامعه و فرهنگ خاصی معرفی کرد و پیدایش و افول آن در همه جوامع اتفاق می‌افتد، اما بهره‌برداری نظام سرمایه‌داری از رواج مد، منجر به تغییرات فرهنگی- اجتماعی گسترده‌ایی در کشورهای مخاطب و به ویژه جهان سوم گردیده است. در پدیده مدگرایی که بازار رقابت جنسی را نیز به همراه خود خلق کرده است، زنان ناگزیرند برای رسیدن به امنیت، با زنان دیگر رقابت کنند. بر این اساس، زنان حتی اگر از روی هوا و هوس به پوشاک‌های مد و لوازم آرایشی روی نیاورده باشند، فشار اجتماعی ناشی از این رقابت آنها را وادار به این کار می‌کند.

وقتی پایه‌های فرهنگ بومی جامعه‌ایی دراثر تبلیغات گسترده سست شد، اموری چون خود‌کم‌بینی، احساس حقارت و در نهایت، خود باختگی فرهنگی پدید می‌آید، اموری که در نهایت، زمینه‌ساز پذیرش عناصر فرهنگ بیگانه می‌شوند. با پذیرش فرهنگ بیگانه و گسترش عوامل زیر بنایی آن از جمله سکولاریسم، مادی‌گرایی، فردگرایی، خودشیفتگی و لذت‌جویی، بازار فروش کالاهای فرهنگی و مصرفی بیگانه در داخل رواج می‌یابد و بدین‌سان نیروی ابتکار، خلاقیت و مهمتر از همه هویت فرهنگی کشور مورد هجوم قرار گرفته و دچار بحران می‌شود. به تبع این امر، اعتماد مردم نسبت به اصول فرهنگی بومی از بین می‌رود و زمینه پذیرش فرهنگ بیگانه فراهم می‌گردد؛ به گونه‌ای که بیگانگان با تبلیغ گسترده خود، پذیرش ارزش‌های فرهنگی خویش را تنها از راه پیشرفت و سعادت افراد معرفی می‌کنند. در چنین شرایطی پایبندی به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی، «نماد انحطاط و جمود فکری» و پذیرش فرهنگ بیگانه، «نشانه پیشرفت و تمدن» تلقی می‌شود.

نویسنده
M-Moradi
مطالب مرتبط
نظرات